yasna91

یسنا..... بهونه زندگی


  

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
[ جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ] [ 21:20 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


یسنا و ....

چند روز پیش که برای چند لحظه رفتم تو اتاق و شما هم روی صندلی تو آشپز خونه مشغول بازی بودی دیدم صدات میاد ....


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ ] [ 13:5 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]



[ سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 18:20 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


بالاخره تموم شد

سلام عزیزم

بالاخره تموم شد واکسن 18 ماهگی رو میگم


ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 16:52 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


کدبانو کوچولو

سلام کدبانوی من می دونی چرا بهت میگم کدبانو؟آخه هر کاری که من می کنم شما هم باید انجام بدی وقتی جارو برقی رو روشن کنم باید جاروبرقی اسباب بازی تو رو هم بیارم موقع اتو کشی هم اتوی تو باید باشه تا با آهنگش رو اعصاب ما راه بری اگه لباس تا بزنم تو از من جلوتری هر چی رو هم بخوایم به تو بگیم برامون میاری .خلاصه یه کدبانوی به تمام معنا شدی.

راستی حرف ردن هم پیشرفت کردی البته الان یه دو هفته میشه می تونی دو کلمه رو به هم وصل کنی(بابای دردر)

  در ضمن هرچی که تو خونه داریم هم مال تویه همش میگی :منه,منه

تازه شعر تاب تاب عباسی و ببعی رو هم با کمک ما می خونی

پیروز وخوشبخت باشی دخترم

[ چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:48 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


طوطی شیرین سخن

گل خوشکل خوش خوش زبونم سلام

دیگه داری کم کم حرف زدن رو یاد میگیری و برای ما خوش زبونی میکنی و خودت رو بیشتر از اون که فکر کنی تو دل بقیه جا میکنی الان دیگه زبون مخصوص به خودت روداری که من هم باید پیوستت باشم تا بقیه بفهمن گه چی میگی .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ] [ 8:11 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


دختر شیرین ما

سلام عزیز دلم

امشب اومدم تا باز برای دختر از شیطنت هاش بگم ،ازشیرین کاریهاش ،از کارهایی که تا حالا یاد گرفته واسه جلب توجه انجام میده

دیگه الان چشم خوشگلت رو مماغ کوچولت رو و دهن شیرینت رو به ما نشون میدی .صدای خروس و هاپو و بع بعی رو تقلید میکنی با اون صدای خوشگلت ،دستاتت رو محکم به هم میزنی و ما رو میترسونی ،نی نی رو راه میبری و غذا میدی و لالا می کنی ،کلاغ پر و اتل متل بازی میکنی تازه می تونی بگی آبه ،بده،ددر،با(که البته مخفف بیا هست    ومنتظری که من وبابا کاری رو انجام بدی که تو گلم انجام بدیش و تازه کسی از دست تو گلم نمی تونه بره بیرون چون گریه میکنی و می خوای باهاش بری.

امیدوارم همیشه سالم و شاد وپر انرژی باشی.   

[ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 23:27 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


خاطرات شمال

روز 29خرداد بود که صبح ساعتای 8/5راه افتادیم به سمت شمال ولی اینکه تا کجا بریم و کی برگردیم و چند روز باشیم بستگی به عزیزم داشت که ما رو اذیت میکنه یا نه ...
ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 17:11 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


تولدت تولد تولدت مبارک

مثل امروز بود بود که ساعت 6 دختر عزیزمون به دنیا اومد یعنی مثل الان تقریبا 4ساعت میشد دنیا اومدی سال خوبی با هم داشتیم با گریهات با خندهات و شیطنتهات .

امیدوارم همه سالهای زندگیت رو با خوشی بگذرونی .در آخر هم نوشته ای رو که نیمایوشیج در جشن یکسالگی فرزندش نوشت را من هم به تو نصیحت میکنم گلم

دخترم !یک بهار ,یک تابستان ,یک پاییزو یک زمستان رادیدی !                                                        از این پس همه چیز تکراریست جز مهربانی

                   

[ پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 10:59 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


گردش های یسنا خانم

هفته بعد باز سوار ماشین شدیم و رفتیم ولی نمی دونستیم به کجا رفتیم تا رسیدیم به تگابند واقعا روستای سر سبزی بود پیاده شدیم و یه کم پیاده روی کردیم دوباره سوار شدیم ورفتیم سفتوک فرش رو پهن کردیم و تا وقتی چایی اتیشی آماده شه حسابی با یسنا گلی بازی کردیم بعد از نهار باز پباده روی و البته با عکس که راستی یسنا و بابایی یه الاغ پیدا کردن و باهاش عکس گرفتن البته من می ترسیدم و ترجیح میدادم دور وایستم وزود عکس بگیرم که از اونجا بریم فکر کنم تو هم می ترسیدی چون خیلی بد به الاغ نگاه می کردی.

 


ادامه مطلب
[ یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۲ ] [ 20:43 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]