X
تبلیغات
yasna91

yasna91

یسنا..... بهونه زندگی


  

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
[ جمعه بیست و ششم آبان 1391 ] [ 21:20 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


عید شما مبارک

سال 92 هم تموم شد و وارد سال بعد شدیم مثل پارسال دوربین آماده بود تا لحظه تحویل سال عکس بگیریم و ما حواسمون به تو که به دوربین نگاه کنی در ضمن به سفره که به زحمت تونسته بودیم تا اون موقع از دستت سالم نگهش داریم .بعد از سال تحویل هم اولین کارگذاشتن  هفت سین داخل بوفه(به خاطر امنیت) بود و حاضر شدیم تا خونه مامان بزرگ و آقاجون بریم . خونه مامان بزرگ عمع مریم و عمو علی بودن یه کم اونجا بودیم و عکس گرفتیم و بعد به خونه آقا جون رفتیم اونجا هم عکس گرفتیم و تا حدود 12 بودیم بعد اومدیم که باز صبح به عید دیدنی بریم صبح هم خونه اقوام رفتیم که البته هنوز ادامه داره . 

سالی بهتر از هر سال داشته باشی Avazak.ir smili47 تصاویر زیباسازی وبلاگ (2)

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 18:4 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


دخترم خسته نباشی

 امروز اومدم تا فقط بهت خسته نباشی بگم که تو خونه تکونی اینقدر به من کمک کردی تقریبا هیچ کاری رو نذاشتی تا من تنها انجام بدم از مرتب کردن کمد گرفته که همه وسایل رو بر میداشتی تا تمیز کردن شیشه ها که شیشه پاک کن رو میبردی و رو میز رو تمیز می کردی( آحه دستت به شیشه نمی رسید) یا لباسا که اندختنشون تو ماشین کار تو بود موقع حرو کردن و جابه جایی وسایل تو از همه جلوتر بودی خلاصه حسابی زخمت کشیدی Avazak.ir smili28 تصاویر زیباسازی وبلاگ (2)

[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 17:39 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


درخت یسنا

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 15:5 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


یک روز برفی

[ سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 ] [ 18:20 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


بالاخره تموم شد

سلام عزیزم

بالاخره تموم شد واکسن 18 ماهگی رو میگم


ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم بهمن 1392 ] [ 16:52 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


کدبانو کوچولو

سلام کدبانوی من می دونی چرا بهت میگم کدبانو؟آخه هر کاری که من می کنم شما هم باید انجام بدی وقتی جارو برقی رو روشن کنم باید جاروبرقی اسباب بازی تو رو هم بیارم موقع اتو کشی هم اتوی تو باید باشه تا با آهنگش رو اعصاب ما راه بری اگه لباس تا بزنم تو از من جلوتری هر چی رو هم بخوایم به تو بگیم برامون میاری .خلاصه یه کدبانوی به تمام معنا شدی.

راستی حرف ردن هم پیشرفت کردی البته الان یه دو هفته میشه می تونی دو کلمه رو به هم وصل کنی(بابای دردر)

  در ضمن هرچی که تو خونه داریم هم مال تویه همش میگی :منه,منه

تازه شعر تاب تاب عباسی و ببعی رو هم با کمک ما می خونی

پیروز وخوشبخت باشی دخترم

[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 19:48 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


طوطی شیرین سخن

گل خوشکل خوش خوش زبونم سلام

دیگه داری کم کم حرف زدن رو یاد میگیری و برای ما خوش زبونی میکنی و خودت رو بیشتر از اون که فکر کنی تو دل بقیه جا میکنی الان دیگه زبون مخصوص به خودت روداری که من هم باید پیوستت باشم تا بقیه بفهمن گه چی میگی .


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 8:11 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


دختر شیرین ما

سلام عزیز دلم

امشب اومدم تا باز برای دختر از شیطنت هاش بگم ،ازشیرین کاریهاش ،از کارهایی که تا حالا یاد گرفته واسه جلب توجه انجام میده

دیگه الان چشم خوشگلت رو مماغ کوچولت رو و دهن شیرینت رو به ما نشون میدی .صدای خروس و هاپو و بع بعی رو تقلید میکنی با اون صدای خوشگلت ،دستاتت رو محکم به هم میزنی و ما رو میترسونی ،نی نی رو راه میبری و غذا میدی و لالا می کنی ،کلاغ پر و اتل متل بازی میکنی تازه می تونی بگی آبه ،بده،ددر،با(که البته مخفف بیا هست    ومنتظری که من وبابا کاری رو انجام بدی که تو گلم انجام بدیش و تازه کسی از دست تو گلم نمی تونه بره بیرون چون گریه میکنی و می خوای باهاش بری.

امیدوارم همیشه سالم و شاد وپر انرژی باشی.   

[ شنبه سیزدهم مهر 1392 ] [ 23:27 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]


خاطرات شمال

روز 29خرداد بود که صبح ساعتای 8/5راه افتادیم به سمت شمال ولی اینکه تا کجا بریم و کی برگردیم و چند روز باشیم بستگی به عزیزم داشت که ما رو اذیت میکنه یا نه ...
ادامه مطلب
[ جمعه یازدهم مرداد 1392 ] [ 17:11 ] [ مامانی وبابایی ] [ ]