yasna91

یسنا..... بهونه زندگی


  

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 21:20 توسط مامانی وبابایی |

سلام عسلم

باز ماه مهر شروع شد و دردسر های ما واسه همین مهر دیگه نشد سر بزنیم به وبلاگت حالا اومدیم ببینیم تو این دو ماهه چیکار کردی .

جمله بندیات که عالی شده دیگه کم کم از حالت بچگی بیرون اومدی و تو جمع هم از قدیم راحت تری و راحت تر حرف میزنی .تازه یه توپ دارم قلقلی رو می خونی و پاییزه رو که اولی رو موفق به فیلمبرداری شدم و دومی رو نه.الان هم در حال یادگیری عروسک من هستی .

مشکل جدیدم با شما هم اینه که خیلی خیلی از ما سوال میکنی و همش میگی (چرا؟) وهمش حرف میزنی و می خوای با تو حرف بزنیم.

اسم و فامیل مامان و بابا  و خودت رو هم میگی و هزار شیرین زبونی دیگه که یه کتاب میشه اگه بگم .

خلاصه که:

سالم و سلامت باشی گلم

نوشته شده در سه شنبه ششم آبان 1393ساعت 14:44 توسط مامانی وبابایی |

سلام به دخترم

امروز قراره از یه سفر دو روزه واست بنویسم به نیشابور ...

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور 1393ساعت 0:25 توسط مامانی وبابایی |

سلام

انگار همین دیروز بود که به دنیا اومدی دو سال با تو بودن خیلی زود گذشت دیگه الان بزرگ شدن خیلی خوب معلوم میشه از رفتارت حرف زدنت دیگه شیر هم نمی خوری از روز 15 شعبان همون 25 خرداد پوشک هم استفاد ه نمی کنی و خیلی با نمک می گی مامان (بیم دسشویی)حرف زدنت هم خیلی کامل تر شده و البته جدیدا یه کم لجباز شدی  و هر چی بهت میگم می گی نه البته وقتی نگاه کردم از ویژگی های بچه های دو سال بود ولی امیدوارم زودتر تموم بشه .

امروز اومدم تولد دو سالگی تو تبریک بگم هر مرحله که تموم میشه یه سختی هایی هم تموم میشه ولی یه سختی های دیگه از بچه داری شروع میشه البته لذت هایی که با تو بودن داره همه اون سختی ها رو از بین می بره وبه همه شون می ارزه .

سالم و سلامت باشی گلم

نوشته شده در جمعه سوم مرداد 1393ساعت 17:11 توسط مامانی وبابایی |

این دفعه دو ماه شد نیومدم البته دو ماه شد که نذاشتی بیام واقعا سرگرمم کردی کلا کامپیوتر که تعطیل همش میای میگی که بده من نی نی بیارم .الان دیگه کامل جمله میگی با اون حرف زدن با نمکت که فقط من می فهمم چی می گی .دیگه بزرگ شدی و میری تو اتاق خودت بازی می کنی وقتی می خوایم بریم بیرون هم حتما عروسک و کیفت هم باید باهات باشن هر چقدر هم پیاده بریم خسته نمی شی و عروسکت رو نمی دی تازه امروز هم که گفتم بریم دستشویی یه جمله گفتی که فک من وبابایی افتاد گفتی ((حوصه ن ارم))حوصله ندارم .یه وقتم نباید بهتون بگیم آی که می گی آی نه یسنا.تازه برای خودت دوست هم پیدا می کنی عاشق بچه هایی و دوست داری باهاشون بازی کنی ولی رابطه برقرار کردن باهاشون رو نمی دونی .هر جا هم که یه کم آب ببینی باید حتما یه سنگ بندازی توش . راستی ولادت حضرت علی مشهد رفتیم که دو روز اول رو تو بازار واقعا اذیت کردی تو حرم هم دوست عراقی پیدا کردی باهاشون عکس هم گرفتی البته تنها جایی بود که گذاشتی ازت عکس بگیریم . خلاصه حرف زذنت خیلی بانمک شده مثل بزرگترا رفتار می کنی انگار کسی این کارا رو بهت یاد داده اگه بخوام بگم از یک کتاب بیشتر میشه . 

تو یه جمله بگم که ما که فدای اون رفتارای با نمکت می شیم


 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 23:33 توسط مامانی وبابایی |

سال 92 هم تموم شد و وارد سال بعد شدیم مثل پارسال دوربین آماده بود تا لحظه تحویل سال عکس بگیریم و ما حواسمون به تو که به دوربین نگاه کنی در ضمن به سفره که به زحمت تونسته بودیم تا اون موقع از دستت سالم نگهش داریم .بعد از سال تحویل هم اولین کارگذاشتن  هفت سین داخل بوفه(به خاطر امنیت) بود و حاضر شدیم تا خونه مامان بزرگ و آقاجون بریم . خونه مامان بزرگ عمع مریم و عمو علی بودن یه کم اونجا بودیم و عکس گرفتیم و بعد به خونه آقا جون رفتیم اونجا هم عکس گرفتیم و تا حدود 12 بودیم بعد اومدیم که باز صبح به عید دیدنی بریم صبح هم خونه اقوام رفتیم که البته هنوز ادامه داره . 

سالی بهتر از هر سال داشته باشی Avazak.ir smili47 تصاویر زیباسازی وبلاگ (2)

نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 18:4 توسط مامانی وبابایی |

 امروز اومدم تا فقط بهت خسته نباشی بگم که تو خونه تکونی اینقدر به من کمک کردی تقریبا هیچ کاری رو نذاشتی تا من تنها انجام بدم از مرتب کردن کمد گرفته که همه وسایل رو بر میداشتی تا تمیز کردن شیشه ها که شیشه پاک کن رو میبردی و رو میز رو تمیز می کردی( آحه دستت به شیشه نمی رسید) یا لباسا که اندختنشون تو ماشین کار تو بود موقع حرو کردن و جابه جایی وسایل تو از همه جلوتر بودی خلاصه حسابی زخمت کشیدی Avazak.ir smili28 تصاویر زیباسازی وبلاگ (2)

نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت 17:39 توسط مامانی وبابایی |



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 15:5 توسط مامانی وبابایی |

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 18:20 توسط مامانی وبابایی |

سلام عزیزم

بالاخره تموم شد واکسن 18 ماهگی رو میگم


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 16:52 توسط مامانی وبابایی |


آخرين مطالب
»
» یسنای عزیز
» سفر به دیار خیام
» چه زود دو سال شد
» دوباره سلام
» عید شما مبارک
» دخترم خسته نباشی
» درخت یسنا
» یک روز برفی
» بالاخره تموم شد

Design By : Pichak